جناب آقاي خليل جوادي در خدمتشون باشيم
با عرض سلام. من همين چند وقت پيش خوابي ديدم كه بعد از بيدار شدن نوشتم.
اسمش رو گذاشتم محمكه الهي چون رفتم به قيامت
يك شب كه من حسابي خسته بودم ، همين جوري چشامو بسته بودم
سياهي چشام يك لحظه سر خورد ، يكدفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب ديدم محشر كبري شده ، محكمه الهي برپا شده
خدا نشسته ، مردم از مرد و زن ، رديف رديف مقابلش وايستادن
چرتكه گذاشته و حساب ميكنه ، به بنده هاش عطاب خطاب ميكنه
ميگه چرا اينهمه لج مي كنيد ، راهتون رو بي خودي كج مي كنيد؟
آيه فرستادم كه آدم بشيد ، با دلخوشي كنار هم جمع بشيد
دل هاي غم گرفته رو شاد كنيد ، با فكرتون دنيا رو آباد كنيد
عقل دادم بريد تدبر كنيد ، نه اينكه جاي عقل رو كاه پر كنيد
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم ، نيافريده باريك الله گفتم
من كه هواتون رو هميشه داشتم ، حتي يك لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازي نكرده باختيد ، نشستيد و خداي جعلي ساختيد
هر كدوم از شما خودش خدا شد ، از ما و آيه هاي ما جدا شد
يك جو زمين و اينهمه شلوغي ، اينهمه دين و مذهب دروغي
حقيقتا شما ها خيلي پستين ، خر نباشيد گاو رو نمي پرستين
از توي جمع يكي بلند شد ايستاد ، بلند بلند هي صلوات فرستاد
از اون قيافه هاي حق به جانب ، هم از خودي شاكي هم از اجانب
گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست ، پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست؟
چرا زنها ايجوري بد لباسن ، مرداي غيرتي كجا پلاسن؟
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن ، اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن
يارو كنف شد ولي از رو نرفت ، حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش ميچرخن نميدوم چشه ، اهان ميخواد يواشكي جيم بشه
ديد يكمي سرش شلوغه خدا ، يواش يواش شد از جماعت جدا
با شكمي شبيه بشكه نفت ، يكهو سرش رو پايين انداخت و رفت
قراولها چندتا بهش ايست دادن ، يارو وانستاد تا جلوش واستادن
فوري در آورد واسشون چك كشيد ، گفت ببريد وصول كنيد خوش بشيد
دلم واسه حوري ها لك زده ، دير برسم يكي ديگه تك زده
اگه نرم حوريه دلگير ميشه ، تورو خدا بذار برم دير ميشه
قراول حضرت حق دمش گرم ، با رشوه خيلي كلون نشد نرم
گوشاي يارو رو گرفت تو دستش ، كشون كشون برد و يك جايي بستش
رشوه حاجي رو ضميمه كردن ، توي جهنم اونو بيمه كردن
حاجيه داشت بلند بلند غر ميزد ، داشت روي اعصاب ها تلنگر ميزد
خدا بهش گفت ديگه بس كن حاجي ، يك خورده هم حبس نفس كن حاجي
اينهمه آدم رو معطل نكن ، بگير بيشين اينقدر كل كل نكن
يك عالمه نامه داريم نخونده ، تازه هنوز كرات ديگه مونده
نامه تو پر از كاراي زشته ، كي به تو گفته جات توي بهشته؟
بهشت جاي آدم هاي باحاله ، ولت كنم بري بهشت محاله
يادته كه چقدر ريا ميكردي ، بنده هاي مارو سياه ميكردي؟
تا يك نفر رو دورو برت ميديدي ، چقدر والضالين رو ميكشيدي؟
اينهمه كه روضه و نوحه خوندي ، يك لقمه نون دست كسي رسوندي؟
خيال ميكردي ما حواسمون نيست ، نظم و نظام هستي كشكي كشكي است؟
هر كاري كردي بچه ها نوشتن ، ميخواي بروخودت ببين تو زونكن؟
خلاصه وقتي يارو فهميد اينه ، بازم درست نميتونست بشينه
كاسه صبرش يكدفعه سر ميرفت ، تا فرصتي گير مياورد در ميرفت
قيامته اينجا عجب جاييه ، جون شما خيلي تماشاييه
از يك طرف كلي كشيش اوردن ، كشون كشون همه رو پيش آوردن
گفتم اينارو كه قطار كردن ، بيچاره ها مگه چي كار كردن؟
ماموره گفت ميگم بهت من الان ، مفسد في الارض كه ميگن همين هان
گفت اينا بهشت فروشي كردن ، بي پدرا خدا رو جوشي كردن
به نام دين حسابي خوردن اينها ، كفر خدارو در آوردن اينها
بد جوري ژاندارك رو اينا چزوندن ، زنده توي آتيش اونو سوزوندن
روي زمين خدايي پيشه كردن ، خون گاليله رو تو شيشه كردن
اگر بهش بگي كلاتو صاف كن ، بهت ميگه بشين و اعتراف كن
هميشه در حال نظاره بودن ، شما بگو اينا چي كاره بودن؟
خيام اومد يك بطري هم تو دستش ، رفت و يك گوشه اي گرفت نشستش
حاجي بلند شد با صداي محكم ، گفت اين آقا بايد بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نكن ، به اهل معرفت جسارت نكن
بگو چرا به خون اين حلاكي ، اين كه نه مدعي داره نه شاكي؟
نه گرد و خاك كرده و نه هياهو ، نه اربده كشيده و نه چاقو
نه مال اين نه مال اونو برده ، فقط عرق خريده رفته خورده
آدم خوبيه هواشو داشتم ، اينجا خودم براش شراب گذاشتم
يهو شنيدم ايست خبردار دادن ، نشسته ها بلند شدن واستادن
حضرت اسرافيل از اونور اومد ، رفت روي چهارپايه و چند تا سور زد
ديدم دارن تخت رون ميارن ، فرشته ها رو دوششون ميارن
مونده بودم كه اين كيه خدايا ، تو محشر اين كارا چيه خدايا؟
فكر مي كنيد داخل اون تخت كي بود ، الان ميگم يك لحضه اسمش چي بود؟
اون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد، همون كه اين لامپ هارو اختراع كرد
همون كه كاراش عالي بود اون ديگه ، بگيد بابا توماس اديسون ديگه
خدا بهش گفت ديگه پايين نيا ، يك راست برو بهشت پيش انبيا
وقت و تلف نكن توماس زود برو ، به هر وسيله اي اگر بود برو
از روي پل نري يك وقت ميفتي ، ميگم هوايي ببرن و مفتي
باز حاجي ساكت نتونست بشينه ، گفت كه مفهموم عدالت اينه؟
توماس اديسون كه مسلمون نبود ، اين بابا اهل دين و ايمون نبود
نه روضه رفته بود نه پاي منبر ، نه شمر ميدونست چيه نه خنجر
يك ركعت هم نماز شب نخونده ، با سيم ميماش شب رو به صبح رسونده
حرف هاي يارو كه به اينجا رسيد ، خدا يك آهي از ته دل كشيد
حضرت حق خودش رو جابجا كرد ، يكم به اين حاجي نگاه نگاه كرد
از اون نگاه هاي عاقل اندر ، سفيه شو رو بايد بيارن اينور
با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود ، خطاب به بنده هاش دوباره فرمود
شما عجب كله خرهايي هستيد ، بابا عجب جونورهايي هستيد
شمر اگه بود آدلف هيلتر هم بود ،خنجر هم اگر بود رورلوئر هم بود
حيف كه آدم خودشو پير كنه ، و سوزنش همش يجا گير كنه
ميگي توماس من مسلمون نبود ، اهل نماز و دين و ايمون نبود؟
اولا از كجا ميگيد اين حرف رو ، در بياريد كله زير برف رو
اون منو بهتر از شما شناخته ، دليلش هم اين چيزايي كه ساخته
درسته گفته ام عبادت كنيد ، نگفته ام به خلق خدمت كنيد؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده ، دنيا رو هم كلي قشنگ كرده
من يك چراغ كه بيشتر نداشتم ، اونم تو آسمونا كار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن كرد ، نميدونيد چقدر به من كمك كرد
تو دنيا هيچكي بي چراغ نبوده ،يا اگر هم بوده تو باغ نبوده
خدا براي حاجي آتش افروخت ، دروغ چرا يكم براش دلم سوخت
طفلي تو باورش چه قصر ها ساخته ، اما به اينجا كه رسيده باخته
يكي مياد يك حاله اي باهاشه ، چقدر مياد بهش فرشته باشه
اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم ، دهانشو آورد كنار گوشم
گفت تو كه كلت پر قرمه سبزي است ، وقتي نميفهمي بپرسي بد نيست
اون كه نشسته يك مقام والاست ، مترجمه رفيق حق تعالي است
خود خدا نيست نمايندشه ، مورد اعتمادشه بندشه
خداي لم يلد كه ديدني نيست ، صداش با اين گوشا شنيدني نيست
شما زميني ها همش همينيد ، اون ور ميزي رو خدا ميبينيد
همين جوري كه ميخواست بلند شه ، نم نم گفت كه پاشو بايد بري جهنم
وقتي ديدم منم گرفتار شدم ، داد كشيدم يكدفعه بيدار شدم
ارسال شده توسط محمد در 1/4/1387 و ساعت 15:20:50